Part 4:
این عشق را باور کن...❤️🩹
ویو کوک:
دختر باحالی بود و همچنین خنگ.....
امیدوارم دردسر ساز نباشه...
اما الان باید میرفتم و میریدم به خانم مدیر...
زنیکه هیچی به کلویی نگفت و فقط منو خر میکرد!
رفتم سمت دفتر و وارد شدمـــ.
÷اقای جئو....
_خانم مدیر؛شما با همه ی بچه های اینجا اینطور رفتار میکنید یا فقط با جیوو مشکل دارید؟!
÷منظورتون چیه جناب؟ما با جیوو مشکلی نداری....
_گوش کنید خانم مدیر،جیوو که داره برای همیشه از اینجا میره،اما من از این مردکی که زرت شل شد دوباره برای همه میشم اون روانیه تاکسیک،پس از این به بعد با بقیه درست رفتار کنید.....
+ببخشید من اومدم....
_اوکی، بریم.
÷خدافظ جیو...
_لطفا باهاش صحبت نکنید....
÷منظورتون چی...
_فکر کنم کاملا واضح گفتم...(بلند اما داد نه)
+اقا،میشه باهاشون خدافظی کنم؟(اروم جوری که فقط کوک بشنوه)
بخاطر مظلومیتش گفتم...
_باشه اما سریع...در ضمن من جئون جونگ کوکم اقا نگو.
+اوک...یعنی چش...نه نه منظورم باشست...
از این خنگ بازیش خندم گرفت اما خودم رو کنترل کردم...
رفت سمت مدیر رو بعد سه مین اومد و رفتیم تو ماشین...
راستش نمیدونم چرا اما دختره عجیبی بود،اخه هر دختری بود با دیدن این ماشین(میزارم)پشماش میریخت و ندید پدید بازی در میاورد حتی اگه از خانواده ی ثروتمندی بود..
اما این دختر با وجود پرورشگاهی بودنش خیلی ریلکس از پنجره به بیرون نگاه میکرد...کنجکاو بودم اما ازش چیزی نپرسیدم چون میدونستم به دلیل مستقل بودنه که اینجوریه اما بازم عجیبه...
نتونستم کنترل کنم خودم رو پس....
_یک سوال،تو زیاد ثروتمند نیستی به دلیلی که خودتم میدونی(منظورش پرورشگاهیه)اما چرا با دیدن ماشینم هنوز عادی هستی؟!
+خب من به این چیزا اهمیت نمیدم و عاشق چیزای دخترونه ام...به همین دلیل اصلا پول پرست نیستم و چیزای گرونی که علاقه ای بهشون ندارم برام چیز خاص و جالبی نیستن...
_که اینطور!
بعد صحبت مون سکوت حکم فرما شد....
ادامه دارد...🎀
حمایت؟❤️🩹
ویو کوک:
دختر باحالی بود و همچنین خنگ.....
امیدوارم دردسر ساز نباشه...
اما الان باید میرفتم و میریدم به خانم مدیر...
زنیکه هیچی به کلویی نگفت و فقط منو خر میکرد!
رفتم سمت دفتر و وارد شدمـــ.
÷اقای جئو....
_خانم مدیر؛شما با همه ی بچه های اینجا اینطور رفتار میکنید یا فقط با جیوو مشکل دارید؟!
÷منظورتون چیه جناب؟ما با جیوو مشکلی نداری....
_گوش کنید خانم مدیر،جیوو که داره برای همیشه از اینجا میره،اما من از این مردکی که زرت شل شد دوباره برای همه میشم اون روانیه تاکسیک،پس از این به بعد با بقیه درست رفتار کنید.....
+ببخشید من اومدم....
_اوکی، بریم.
÷خدافظ جیو...
_لطفا باهاش صحبت نکنید....
÷منظورتون چی...
_فکر کنم کاملا واضح گفتم...(بلند اما داد نه)
+اقا،میشه باهاشون خدافظی کنم؟(اروم جوری که فقط کوک بشنوه)
بخاطر مظلومیتش گفتم...
_باشه اما سریع...در ضمن من جئون جونگ کوکم اقا نگو.
+اوک...یعنی چش...نه نه منظورم باشست...
از این خنگ بازیش خندم گرفت اما خودم رو کنترل کردم...
رفت سمت مدیر رو بعد سه مین اومد و رفتیم تو ماشین...
راستش نمیدونم چرا اما دختره عجیبی بود،اخه هر دختری بود با دیدن این ماشین(میزارم)پشماش میریخت و ندید پدید بازی در میاورد حتی اگه از خانواده ی ثروتمندی بود..
اما این دختر با وجود پرورشگاهی بودنش خیلی ریلکس از پنجره به بیرون نگاه میکرد...کنجکاو بودم اما ازش چیزی نپرسیدم چون میدونستم به دلیل مستقل بودنه که اینجوریه اما بازم عجیبه...
نتونستم کنترل کنم خودم رو پس....
_یک سوال،تو زیاد ثروتمند نیستی به دلیلی که خودتم میدونی(منظورش پرورشگاهیه)اما چرا با دیدن ماشینم هنوز عادی هستی؟!
+خب من به این چیزا اهمیت نمیدم و عاشق چیزای دخترونه ام...به همین دلیل اصلا پول پرست نیستم و چیزای گرونی که علاقه ای بهشون ندارم برام چیز خاص و جالبی نیستن...
_که اینطور!
بعد صحبت مون سکوت حکم فرما شد....
ادامه دارد...🎀
حمایت؟❤️🩹
- ۶۹۳
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط